1ـ قطعنامه تقسيم فلسطين و بين المللي اعلام شدن بيت المقدس درسال 1947.
2ـ قطعنامه 101 در سال 1952 حمله رژيم صهيونيستي به روستايفلسطيني قبيه و كشتن و مجروح ساختن 141 زن و كودك به شدتمحكوم گرديد.
3ـ قطعنامه 106 در سال 1955 حمله هوايي وحشيانه رژيمصهيونيستي عليه غزه به شدت محكوم شد.
4ـ قطعنامه 111 در سال 1956 حمله هوايي رژيم صهيونيستي بهسوريه و كشتن بيش از 56 نفر محكوم شد.
5ـ قطعنامه 127 در سال 1958 از رژيم صهيونيستي خواسته است تامنطقه ممنوعه تشكيل شده در بيتالمقدس را ملغي سازد.
6ـ قطعنامه 162 در سال 1961 از رژيم صهيونيستي خواسته شد تا درمقابل قطعنامههاي سازمان ملل كرنش نشان دهد.
7ـ قطعنامه 171 در سال 1962 تأييد گرديد كه رژيم صهيونيستي درحمله خود عليه سوريه قوانين بينالمللي را نقض كرده است.
8ـ قطعنامه 228 در سال 1966 رژيم صهيونيستي بدليل حمله عليهروستاي «المسموع» اردن محكوم شد.
9ـ قطعنامه 237 در سال 1967 از رژيم صهيونيستي خواسته شد تافلسطينيان به تازگي آوره شده را به خانه و كاشانه هايشان باز گرداند.
10ـ قطعنامه 242 در سال 1967 ضمن اعلام ممنوعيت تحميلحاكميت بر مناطق مختلف بوسيله اعمال زور خواستار عقبنشيني رژيم صهيونيستي از سرزمينهاي اشغالي شد.
11ـ قطعنامه 248 در سال 1968 حمله وسيع رژيم صهيونيستي بهمنطقهالكرامه اردن محكوم گرديد.
12ـ قطعنامهاي در سال 1968 از رژيم صهيونيستي خواسته شد تامانور نظامي خود را در بيتالمقدس اجرا نكند.
13ـ قطعنامه 251 در سال 1968 برپايي مانور نظامي در قدس توسطصهيونيستها محكوم گرديد.
14ـ قطعنامه 252 در سال 1968 محكوميت اعلام قدس يكپارچه بهعنوان پايتختي يهودي.
15ـ قطعنامه 256 در سال 1968 حملات هوايي رژيم صهيونيستيعليه مناطقي از اردن به عنوان نقض قوانين بينالمللي تلقي ومحكوم ميگردد.
16ـ قطعنامه 259 درسال 1968 رژيم صهيونيستي بدليل عدمپذيرفتن هيئت سازمان ملل محكوم گرديد.
17ـ قطعنامه 262 درسال 1969 محكوميت رژيم صهيونيستي بدليلحملات هوايي عليه فرودگاه بيروت.
18ـ قطعنامه 265 در سال 1969 رژيم صهيونيستي بدليل حملاتهوايي عليه شهر «السلط» اردن محكوم گرديد.
19ـ قطعنامه 267 در سال 1969 فعاليتهاي رژيم صهيونيستي درتغيير چهره اصلي بيتالمقدس محكوم گرديد.
20ـ قطعنامه 270 در سال 1969 محكوميت رژيم صهيونيستي بدليلحملات هوايي عليه روستاهاي جنوب لبنان.
21ـ قطعنامه 271 در سال 1969 محكوميت رژيم صهيونيستي بدليلعدم پايبندي به قطعنامههاي سازمان ملل در مورد وضعيت قدس.
22ـ قطعنامه 276 در سال 1970 خواستار عقب نشيني نيروهايصهيونيست از جنوب لبنان شد.
23ـ قطعنامه 279 در سال 1970 حملات رژيم صيهونيستي عليهلبنان محكوم گرديد.
24ـ قطعنامه 285 در سال 1970 خواستار عقب نشيني فوري از لبنانشد.
25ـ قطعنامه 298 در سال 1971 محكوميت رژيم صهيونيستي بدليلتغيير وضعيت قدس.
26ـ قطعنامه 313 در سال 1972 از رژيم صهيونيستي خواسته شد تاحملات خود عليه لبنان را متوقف سازد.
27ـ قطعنامه 316 در سال 1972 رژيم صهيونيستي بدليل حملاتمكررش عليه لبنان محكوم گرديد.
28ـ قطعنامه 317 در سال 1972 رژيم صهيونيستي بدليل عدم آزاديشهروندان عربي كه در لبنان دستگير شدهاند، محكوم گرديد.
29ـ قطعنامه 332 در سال 1973 حملات مكرر رژيم صهيونيستيعليه لبنان محكوم شد.
30ـ قطعنامه 337 در سال 1973 رژيم صهيونيستي بدليل نقضحاكميت لبنان محكوم گرديد.
31ـ قطعنامه 338 در سال 1973 خواستار اجراي قطعنامههاي قبليسازمان ملل متحد در رابطه با عقب نشيني از سرزمينهاي اشغاليشد.
32ـ قطعنامه 347 در سال 1974 حملات رژيم صهيونيستي عليهلبنان محكوم گرديد.
33ـ قطعنامه 425 در سال 1978 خواستار عقب نشيني رژيمصهيونيستي از جنوب لبنان شد.
34ـ قطعنامه 427 در سال 1978 خواستار عقب نشيني رژيمصهيونيستي از جنوب لبنان شد.
35ـ قطعنامه 444 در سال 1979 عدم همكاري رژيم صهيونيستي بانيروهاي حافظ صلح سازمان ملل متحد محكوم گرديد.
36ـ قطعنامه 446 در سال 1979 شهرك سازي رژيم صهيونيستيمحكوم و خواستار پايبندي اين رژيم به معاهده ژنو شد.
37ـ قطعنامه 450 در سال 1979 خواستار توقف حملات رژيمصهيونيستي به لبنان شد.
38ـ قطعنامه 452 در سال 1979 خواستار توقف شهرك سازيهايرژيم صهيونيستي در فلسطين شد.
39ـ قطعنامه 467 در سال 1980 دخالت نظامي رژيم صهيونيستي درلبنان به شدت محكوم شد.
40ـ قطعنامه 465 در سال 1980 برپايي شهركهاي صهيونيست نشينمحكوم شد.
41ـ قطعنامه 468 در سال 1980 خواستار لغو حكم اخراج رؤسايشهرداريهاي فلسطيني توسط رژيم صهيونيستي شد.
42ـ قطعنامه 469 در سال 1980 عدم توجه و اجراي قطعنامه سابقتوسط رژيم صهيونيستي محكوم شد.
43ـ قطعنامه 471 در سال 1980 رژيم صهيونيستي بدليل عدمپايبندي به معاهده چهارم ژنو محكوم شد.
44ـ قطعنامه 476 در سال 1980 براي چندمين بار تأكيد ميكند كهادعاهاي رژيم صهيونيستي در قانون اساسياش در مورد قدسبياساس و باطل است.
45ـ قطعنامه 478 در سال 1980 محكوميت موارد ذكر شده در موردقدس در قانون اساسي رژيم صهيونيستي
46ـ قطعنامه 484 در سال 1980 صريحاً به شدت از رژيمصهيونيستي خواسته شد تا رؤساي شهرداريهاي فلسطين تبعيدشده را به فلسطين باز گرداند.
47ـ قطعنامه 487 در سال 1981 رژيم صهيونيستي به دليل حمله بهنيروگاه اتمي عراق محكوم شد.
48ـ قطعنامه 497 در سال 1981 اعلام الحاق بلنديهاي جولان بهاسرائيل رد شده و از رژيم صهيونيستي خواسته شد تا فوراً از اينتصميم خود عدول كند.
49ـ قطعنامه 498 در سال 1981 خواستار عقب نشيني رژيمصهيونيستي از لبنان شد.
50 ـ قطعنامه 501 در سال 1982 خواستار توقف حملات رژيمصهيونيستي عليه لبنان و عقب نشيني نيروهاي صهيونيست از آنمناطق شد.
51 ـ قطعنامه 509 در سال 1982 خواستار عقب نشيني رژيمصهيونيستي ار بيروت و دادن اجازه جهت ورود مواد غذايي بهاين شهر شد.
52 ـ قطعنامه 517 در سال 1982 ضمن درخواست دوباره جهتعقبنشيني نيروهاي صهيونيستي از لبنان، رژيم صهيونيستي رامسؤل پيامدهاي عدم اجراي قطعنامههاي سازمان ملل دانستهشدهاست.
53 ـ قطعنامه 518 در سال 1982 رژيم صهيونيستي بدليل عدمهمكاري با نيروهاي سازمان ملل در لبنان محكوم شد.
54 ـ قطعنامه 578 در سال 1986 خواستار عقب نشيني نيروهايرژيم صهيونيستي از جنوب لبنان شد.
55 ـ قطعنامه 592 در سال 1986 اقدام نيروهاي رژيم صهيونيستيدر قتل چند دانشجوي فلسطيني دانشگاه بيروت بشدت محكومگرديد.
56 ـ قطعنامه 605 در سال 1987 نقض مكرر حقوق بشر فلسطينيتوسط صهيونيستها بشدت محكوم شد.
57 ـ قطعنامه 607 در سال 1988 خواستار پايبندي رژيم صهيونيستيبه معاهده چهارم ژنو و عدم تبعيد فلسطينيان شد.
58 ـ قطعنامه 608 در سال 1988 ناديده گرفتن قطعنامههايسازمانملل توسط رژيم صهيونيستي و اخراج شهروندان فلسطينيتوسط اين رژيم عليرغم قطعنامه مربوطه سازمان ملل، به شدتمحكوم شد.
59 ـ قطعنامه 636 در سال 1989 از اخراج فلسطينيان توسط رژيمصهيونيستي اظهار تأسف شد.
60ـ قطعنامه 672 درسال 1990 فعاليتهاي خشونتآميز و استفاده اززور توسط صهيونيستها عليه فلسطينيان در قدس شريف محكومشد.
61ـ قطعنامه 673 در سال 1990 عدم همكاري رژيم صهيونيستي باسازمان ملل محكوم شد.
62ـ قطعنامه 681 در سال 1990 رژيم صهيونيستي بدليل از سرگيريتبعيد شهروندان فلسطيني محكوم شد.
63ـ قطعنامه 694 در سال 1991 ضمن محكوميت درباره اخراجفلسطينيان توسط رژيم صهيونيستي بر وجوب بازگشت فوري آنهاتأكيد شد.
64ـ قطعنامه 726 در سال 1992 رژيم صهيونيستي به دليل اخراجفلسطينيان به شدت محكوم شد.
65ـ قطعنامههاي مذلت بار مادريد و اسلو كه برغم مذلت باري آنبراي اعراب توسط صهيونيستها به اجرا درنياورده است.
در انتهاي اين قسمت به قضيه آيشمن بعنوان يكي ديگر از مواردنقض حقوق بينالملل توسط رژيم صهيونيستي اشاره ميكنيم.
ــ قضيه آيشمن
آيشمن فرمانده (SS) در خدمت سازمان (SD) رئيس اداره اموريهوديان بود. وي سهمي مؤثر در تبعيد و قتل عام يهوديان داشت.موساد سازمان جاسوسي اسرائيل وي را از آرژانتين ربوده و بهفلسطين اشغالي انتقال داد. وي در بيتالمقدس محاكمه و به مرگمحكوم شده و به دار آويخته شد.
غيرقانوني بودن ربودن آيشمن از نظر حقوق بينالملل عمومي،مسئلهاي پيش روي ميآورد كه خود جاي بحث داشت. آدم رباييموساد از آرژانتين ناقض يكي از اساسيترين اصول حقوق بينالمللبود؛ هرچند اسرائيل مدعي شد كه ربايندگان هيچ ارتباطي با دولتاسرائيل نداشتهاند و به ابتكار خود دست به اين عمل زدهاند.
بنابراين اينكه سيستم قضايي اسرائيل به لحاظ حقوقي اختياراتلازم را داشته است محاكمهاي را تعقيب كند كه اولين قدم آن با نقضيكي از قواعد امري حقوقي است، خود جاي بحث دارد.
از سوي ديگر زماني كه نازيها برنامه اروپاي خالي از يهود رادنبال ميكردند و براساس اين برنامه دست به كشتار وسيع يهوديانزدند. رژيمي به نام «اسرائيل» بوجود نيامده بود و اتباعي نداشت ويهوديان قتل عام شده جزو اتباع اسرائيل نبودند. بنابراين اسرائيلبهلحاظ حقوقي هيچگونه حق محاكمهاي نسبت به اين جنايات نداشتو اين نوع محاكمات بايد زير نظر يك دادگاه بينالمللي انجامميگرفت.
حتي اگر به فرض محال اسرائيل حق محاكمه آيشمن را داشت اينجرائم (كشتار يهوديان) خارج از اراضي تحت كنترل (اشغال)اسرائيل بوقوع پيوسته بود؛ و سيستم قضايي هيچ كشوري حق صادركردن حكم قضايي را درباره جرمي كه خارج از مرزهاي او بوقوعپيوسته است، ندارد.
رژيم صهيونيستي صرفاً بخاطر يهودي جلوه دادن قضيه جناياتنازيها دست باين اقدام زد. هرچند اين عمل آنها بدعتي جديد درحقوق بينالملل نبود؛ چراكه ايالات متحده نيز در اين آدم رباييها وسپس محاكمه آنها دست بالايي داشت. در حقيقت حقوق بينالمللاغلب در چارچوب منافع ملي و سياست دولتهاي زورگو و سلطهطلب، معناي خود را از دست داده است. بزرگترين خطري كه جامعهجهاني را تهديد ميكند در واقع همين برخوردهاي دوگانه با حقوقبينالملل و حقوق كيفري بين الملل است. حقوق بينالملل به عنوانحقوقي كه ملتها در چارچوب آن ميتوانند با ساير ملتها ارتباط برقراركنند و از دستاوردهاي فرهنگي و علمي و تاريخي آنها بهره گيرنددستخوش سوءاستفاده قدرتهاي بزرگ قرار ميگيرد و تضمين اينمقررات و قواعد حقوقي نيز در راستاي سياستهاي آنان معني پيداميكند.
اگر قرار است جامعه جهاني پس از جنگ سرد در صلح و آرامشبسر برد، اگر قرار است شاخه زيتون بر منقار كبوتر صلح استوارگرديده و نظمي عادلانه (و نه نوين مورد انتظار آقاي جرج بوش) درجهان استقرار يابد، بايد مقررات و قوانين بينالمللي بخوبي اجرا وبدرستي تضمين گردند.
بنابراين نقش سازمانهاي بين المللي اعم از منطقهاي و جهاني دراين راستا بسيار اهميت پيدا ميكند و در رأس همه آنها سازمان فراگيرملل متحد بايد نقش ويژهاي را در استقرار نظامي عادلانه در جهانايفكند.
ولي متأسفانه نهاد اجرايي اين سازمان يعني شوراي امنيت باسياست زدگي و انحصارطلبي وحشتناكي دست به گريبان است. حقوتو به عنوان حقي ناعادلانه در اختيار پنج عضو دائمي قرار دارد و هرمصوبهاي كه عليه منافع اين دول تشخيص داده شود، سريعاً وتو ونقض ميگردد.
افزايش اعضاي شوراي امنيت نيز دردي از دردهاي ملتهايضعيف را دوا نخواهد كرد. توزيع عادلانه در تصميمگيريهايبينالمللي بزرگترين نياز و كمبودي است كه نظام بينالملل از آن رنجميبرد و بايد در طرح تغيير ساختار سازمان ملل مورد توجه قرارگيرد.
